مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى

1045

طب اكبرى ( فارسى )

برآيد و از آنجا به روح و شرائين گرايد و تب سخت گرم شود پس حرارت غريزى نيز به سبب حرارت تب مشتعل شود و به تحليل ماده و حرارت غريبه روى نهد تا كه همهء زوايد را بزدايد و چون بدان موضع رسد كه معظم خلط درو است ، آن را به سبب بسيارى يا به سبب غليظى و لزجى نتواند تحليل كردن ليكن از آنكه آنچه از آن موضع برآمده بود سپرى شده ، تب گسسته شود تا كه باز همان قدر ماده گرد آيد . اين است طريقهء گرفتن و گذاشتن تب . امّا هرگاه مادهء اصلى كه مايهء فساد است سپرى شود ، نوبت‌هاى تب منقطع گردد . [ و ] سرعت و بطؤ انقطاع او به حسب قلت و كثرت ماده است يا به حسب رقت و غلظت آن . و بسيار باشد كه ماده رقيق بود و از سوء تدبير غليظ شود و بالعكس . بالجمله ، سبب درازى نوبتهاى تب ، يا از غليظى و لزجى ماده است يا از بسيارى او يا از ضعف قوت حرارت غريزى يا از بستگى مسام و عدم تحليل . و سبب كوتاهى نوبت ، ضّد اين باشد . پس آنجا كه اسباب كوتاهى بيشتر جمع شود ، به حسب او تب نيز زود درگذرد . و آنجا كه اسباب درازى بيشتر گرد آيد برطبق او تب نيز دور تر گذرد . [ 1375 ] قسم اوّل : اندر حمى دموى « 1 » آن را مطبقه گويند . و وى بر دو نوع است : نوع اوّل : آنكه خون گرم شود بىعفونت « 2 » . و اين را « سونوخس » گويند . و سبب اين تب مطبقه ، امتلا و سدّه است و او در اكثر كسى را افتد كه معتاد به رياضت يا استفراغ بوده باشد و ترك آن نمايد . و تب مذكور ، بيشتر منتقل مىگردد به سرسام و محرقه و حصبه و جدرى جهت رقت و غليان خون . علامت او ، سرخى چشم و روى است و انتفاخ و تمدد أورده و خاريدن بينى و ابرو و موضع فصد و عظم نبض و سرخى و غلظ بول و پيش از تب ، ثقل و كسل و تمدد بدن پيدا شدن و نافض و قشعيره نابودن . و اين تب ، لازم باشد و عرق نكند و گرمى او كمتر از حرارت محرقه و غب خالصه بود . و چون دست بر اندام او نهند ، گرمى وى همچون گرمى

--> ( 1 ) . معالجات واعظى : Sanguineous fever . ( 2 ) . معالجات واعظى : Synochus .